X
تبلیغات
گلستون2

گلستون2

داستان

کلماتی از یک رمان

فایده ی بال هایی که در هر حال هرگز نمی توان با آن پرید چیست ؟ به جای ابزار رهایی به باری اضافی تبدیل می شود و سنگین ترمان می کنند، آن ها را به دنبال مان می کشیم و دیری نمی گذرد که برای مان نفرت آور می شوند.

ما زمانی احساس سبکی می کنیم که شکارچی پس از بازی بی رحمانه اش خسته می شود و کیسه ی سرپوش را به سرمان می کشد تا دیگر حتا از دیدن هم محروم بمانیم

از رمان کوتوله نوشته پَرلاگرکویست

صفحه  ۵۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 2:0  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

سال نو بر همه  مبارک باد

با امید سالی همراه با شادی و برکت

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 19:23  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

داستان کوتاه

برای دیدن داستان شام سبک در فرهیختگان روی  ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 20:3  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

داستان

برای خواندن داستان روایت یک ماهی کوچک  در فرهیختگان  روی ادامه مطلب  کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 0:37  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

داستان

برای دیدن داستان تاکتیک جنگی در روزنامه فرهیختگان روی http://www.farheekhtegan.ir/content/view/55011/40

کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 23:47  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

گاهی از مواقع   نمی توانی کاری انجام بدهی  به جز 

دست روی دست گذاشتن

صبر کردن

دعا کردن

رویا بافی

و

........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 11:12  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

آسمان همیشه آبی

عیدقربان دیگری رسید تنها تفاوتش با سال قبل این بود تعداد کسانی که قربانی می کردند کمتر شده بود . شاید هم اشتباه می کنم .

شاید بشود داستان خوبی از آن در آورد مثلا این طوری شروع بشود

بوی کباب دو روز تمام در بعضی کوچه های شهر می پیچید . از گشتن زباله ها که فارغ شد به سوی خانه ای رفت ....

اما نه همه ی  دست به قلم ها از فقر نگاری خسته اند پس چه باید نوشت !

: از همه ی خانه ها بوی کباب دل و جگر برمی خواست . کودکان  از خوردن خسته شده بودند.آرزوی  خواب نیم روزی را داشتند تا در آن ببینند بزرگ شده اند....

آری این طوری بهتر است . همه ما زمانی در این آرزو بوده ایم .

و حالا خیلی از ما می خواهیم برگردیم به کودکی که در آن هیچ رنگ و غباری از غم و ترس و اضطراب و یاس و ناامیدی نبود . آسمانی که  همیشه آبی است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت 20:51  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

حاشیه

گاهی  دوست داری فقط و فقط بخوانی .

گاهی دوست داری فقط و فقط بنویسی

اما هیچگاه آرزویت تحقق پیدا نمی کند

چون دائما باید به حاشیه ها مشغول باشی 

این را بقیه دوست تر دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1391ساعت 11:20  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

تناقض

ما آدم ها خیلی وقت ها حرف های قشنگ می زنیم مثل خوشحالیم روز آمد و شب رفت . یا غایت آرزوی ما غلبه سپیدی بر سیاهی است .اما همین آدم ها وقتی موی سپیدشان را می بینند هراسان سعی می کنند با رنگ مو سیاهی  سرشان را پا برجا نگه بدارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 22:22  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

تن پوشی برای زندگی

در جوامعی که بر پایه ی فرهنگ و سنن روستایی پایه ریزی شده است بر خلاف تصور همگان موارد بسیار زیادی می توان یافت که بهترین هارمونی را برای زیستن و ادامه حیات دارند. در جعبه جادویی که در خانه همه مان یافت می شود بارها شاهد بوده ام وقتی خواسته اند فردی ساده و پرت را نشان بدهند که بدیهی ترین چیزها را نمی داند بازیگری بزک کرده را با لهجه و گویشی من در آوردی نشان می دهند که فکر نکنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 3:12  توسط ناصر نخزری مقدم  |