گلستون2

داستان

رومن گاری در جایی از رمان ریشه های آسمان از زبان شخصیتی می نویسد :

من در تمام عمر از ترس زهره ترک شده ام ، ترس از زندگی ، ترس از مرگ ، ترس از بیماری ها ، ترس از ناتوانی جنسی ، ترس از افول چاره ناپذیر جسمی ... وقتی ترس تحمل ناپذیر می شود تمام اضظراب های من ، تمام ترس من در گرگدنی مهاجم تمرکز می یابد ، در شیری که ناگهان از میان علف ها در برابرم سبز می شود، در فیلی که به طرفم تغییر جهت می دهد، اضطراب من سرانجام چیزی ملموس می شود، چیزی که می توان کشت .شلیک می کنم و چند مدتی آسوده ام ، آرامش کامل دارم .حیوانی که سرضرب کشته شده تمام ترس های متراکم مرا به درون مرگ خود کشیده است .

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 3:21  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

 صورتک ها غمگین می شوند فقط کافیست منحنی را بالا و پایین کنی .

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 3:6  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

سال نو بر همه ایرانیان مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 19:18  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

گاهی بعد سال ها که توی شهرمان به جای خاک ، برف می بارد اهالی با خوشحالی بیرون می زنند و آدم برفی درست می کنند .به یادشان می آید خیلی خیلی پیشترها در باره برف چیزهایی خوانده اند. از اینکه آرزوی کودکی شان بر آورده شده خوشحال می شوند. ولی به خوبی می دانند عمر آدم برفی  شان بسیار کوتاه است مثل زندگی و عمر خودشان .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 21:31  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

گاهی وقت ها خیلی چیزها که دوست داری در زندگی ات رخ بدهند زمانی اتفاق می افتند که مجبور می شوی در عین رسیدن به این نیز فکر کنی چه می شد  زودتر حادثه ها دست به دست هم می دادند و تو را به هدفت می رسانند آن زمان که دنیا برایت رنگ و بویی دیگر داشت نه حالا که نقاش ذهنت نقشی ماندگار نمی زند.

اما می توان باز هم دلخوش بود بسان پیری که به نقاشی کودکی می نگرد و نشاط کودکی را از آن مزه می کند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 0:45  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

برای خواندن نفرین ترس در فرهیختگان روی ادامه مطلب  کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1392ساعت 23:25  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

برای خواندن داستان بوی آبگوشت در فرهیختگان روی ادامه مطلب  کلیک کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 16:21  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

برای خواندن داستان نشانه پیروزی در فرهیختگان روی ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 21:21  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

برای خواندن داستان فاصله بین دو وقت در فرهیختگان روی ادامه مطلب کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 1:19  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

فایده ی بال هایی که در هر حال هرگز نمی توان با آن پرید چیست ؟ به جای ابزار رهایی به باری اضافی تبدیل می شود و سنگین ترمان می کنند، آن ها را به دنبال مان می کشیم و دیری نمی گذرد که برای مان نفرت آور می شوند.

ما زمانی احساس سبکی می کنیم که شکارچی پس از بازی بی رحمانه اش خسته می شود و کیسه ی سرپوش را به سرمان می کشد تا دیگر حتا از دیدن هم محروم بمانیم

از رمان کوتوله نوشته پَرلاگرکویست

صفحه  ۵۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 2:0  توسط ناصر نخزری مقدم  | 

مطالب قدیمی‌تر